New Page 1
فانوس:::سرود يگانگي
 صفحه اصلي ا در باره فانوس ا تماس با ما ا ثبت نام ا دعوت نامه ا سرمقاله  
 
20 بهمن 1386
كيفر خيانت
کتاب «داستانهاي شيرين ايراني»، به اهتمام اسمعيل شاهرودي
 

پس از آن كه ما بين داراي سوم، آخرين پادشاه هخامنشي، و اسكندر مقدوني پيغامهايي رد و بدول شد و اسكندر حاضر نگرديد كه باج و خراج ساليانه را به دربار ايران بفرستد، بين اين دو پادشاه جنگ درگرفت و ايرانيان در سه جنگ كرانيكوس، ايسوس و اربل شكست خوردند و قسمت عمده‌ كشور ايران به تصرف اسكندر درآمد، درگير و دار آخرين جنگ وقتي كه اسكندر پيروز شد و لشگريان ايران در حال نابودي بودند دونفر از سرداران دارا موسوم به جانوسيار و ماهيار به عقيده‌ خودشان خواستند زرنگي به خرج دهند، اين دو سردار خائن فكر كردند حال كه قشون ايران رو به نابودي است و ستاره اقبال اسكندر در اوج درخشش، بهتر اين است كه از موقعيت استفاده كنيم و با كشتن دارا خود را نزد اسكندر عزيز و محترم سازيم و بدين ‌وسيله به او نزديك شويم، از اين رو بدون در نظر گرفتن سوابق نعمت و مصالح ميهن به دارا زخم مهلكي زدند و او را به حال مرگ درآوردند.

آنها دارا را از پاي درآوردند و به نزد اسكندر شتافتند و او را از اقدام خود مطلع نمودند و هلاك دارا را خبر دادند و مزد و انعام خدمت خواستند!

اسكندر از عمل زشت اين دو نفر كه ساليان دراز از نعمت پادشاه خود برخوردار بوده‌اند و اكنون براي مال و مقام دنيا به هلاكت پادشاه خود قيام كرده‌اند، خشمگين شد و دستور داد تا آن دو سرهنگ پست را گرفتند و تحت نظر نگاه داشتند، اسكندر خود را با عجله بر بالين دارا رسانيد و از اسب پياده شد و سر او را به دامن گرفت و از آن واقعه اظهار تاسف نمود و گفت كه راضي به قتل شاه نبوده و آن دو از پيش خود به چنين عمل ننگيني دست زده‌اند.

دارا كه در حال مردن و جان دادن بود وصيتي به اسكندر كرد كه از آن جمله اين بود كه دخترش روشنك را به زني بگيرد و آن دو سردار خائن را مجازات نمايد.

اسكندر به وصيت دارا عمل كرد و آن دو سرهنگ نمك نشناس را بدار مجازات آويخت و به قولي آنها را تسليم بستگان دارا كرد و آنها آن دو را كشتند.

 
(اظهار نظر)
New Page 2
حریم شخصی ا صندوق پستي ا نقشه سایت

Copy Right © 2007   SMPEC ; All rights  Reserved ; Powerd  By  Funous