به نام او که زيبا ترين زيبايي ها است
در برخي نظامهاي فکري برآمده از فرهنگ ملل مشرق زمين حکايتهاي مختلفي وجود دارد که بنيان آنها بر اين پندار نهاده شده که هر رويدادي تصويري از حقيقتي در جهان هستي است، به عنوان نمونه فصول مختلف سال تمثيلي از تاريکي و روشنايي هستند که بطور مداوم در پي يکديگرند و با هم در ستيزي دائمي، اينکه گاهي نور بر سياهي غالب آمده، شور و حرارت زندگي را مي افزايد و روزهاي بلند تابستان را به ارمغان مي آورد و زماني ديگر تاريکي دامن گسترانيده، سرما همه جا را فرا مي گيرد و شب هاي طولاني زمستان از راه مي رسند، تصويري که به نظر مي رسد نه تنها براي طبيعت به عنوان ماهيتي زنده که گاه براي فصول زندگي انسان ها نيز صادق است.
از اين دست تشبيهات زيبا در فرهنگ ملل شرق به فراواني يافت مي شوند و شايد همين نظام فکري برآمده از فرزانگي خردمندان باستان باشد که باعث شده مردمان اين سرزمين در دل هر تاريکي به روشنايي دل ببندند.
اما آيا اين حکايتها در عين دل نشيني و اشاره به اينکه بسياري از مواردي که ما واقعيتي انکار ناپذير مي پنداريم، تنها قراردادهاي ساده بشري هستند، نوعي از باور به دوگانگي به جاي يگانگي نمي باشند؟ دوگانگي هايي که زماني توسط همان انسانهاي فرزانه به جهت برخي مصالح اجتماعي و توضيح بهتر برخي حقايق به عموم مردم ابداع شدند، ولي به تدريج و با گذشت زمان فرع تبديل به اصل و حقيقت به دست فراموشي سپرده شد.
گفته مي شود که خداوند مقرر کرد آدم و همسرش هوا در بهشت برين و در امنيت کامل سکونت يابند، پس از مدتي ايشان از ميوه درخت ممنوعه - که خود تمثيلي ديگر است- خوردند و بجاي ايمان به يک پروردگار، آنها به دو خدا را ديدند، خير و شر، با اينکار فکر آنها محدود گشته، پرده اي بر چشمانشان کشيده شد و معنويت آنها از عرش به ذيل آمد، از آنجا که نظام باورهاي فرزندان بطور معمول در سايه انديشه هاي والدين شکل گرفته و پرورش مي يابد، اين باور سينه به سينه منتقل شده، نژاد بشري را متاثر نمود و گاه نيز با خرافات امتزاج ياقت، تا سرانجام به نسل کنوني رسيد، ما نيز چنانکه از ظواهر امر پيداست قصد داريم به سهم خود بر آن افزوده و بسان هر پدر و مادر دلسوزي ديگري در طول تاريخ آنها را به نسل بعد منتقل نماييم.
آيا رد پاي دوگانگي هايي که پيش از اين شرح آنها رفت را در اعتقاد رسوخ ناپذير نوع بشر به خير و شر مشاهده نمي کنيد؟ آيا سايه ظريفي از شاهزاده روشنايي در اعماق وجود فرمانرواي تاريکي ها قابل تشخيص نيست؟ آيا نقشي از سيماي سپنتا مينو را در کنه اعمال انگره مينو ملاحظه نمي کنيد؟
که يکي هست و هيچ نيست جزاو وحده لا اله الا هو
نوروز(بهار) همه ساله از راه مي رسد تا به مردمان يادآوري کند که هيچ سختي و سرمايي هميشگي نيست، که باز هم گلها شکوفه خواهند داد و درختان به بار خواهند نشست، که دوباره سبزه هاي زيبا رخسار دشت را خواهند آراست، که روزي روشنايي (حقيقت) درخشان تر از هميشه سر بر آورده، يخها (باورهاي نادرست) را ذوب نموده و تاريکي (نا آگاهي) را خواهد راند، که شب سيه را پايان سپيدي است.
ياهينا
سردبير سايت فانوس
iahina@Funous.com